<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>رهپویه هنرهای صناعی</title>
    <link>https://rac.soore.ac.ir/</link>
    <description>رهپویه هنرهای صناعی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Fri, 20 Feb 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی بازنمایی نگاره‌های دیو در نگارگری تیموری ایران و نقاشی‌های مکتب اوتاگاوا ژاپن</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734745.html</link>
      <description>پژوهش حاضر به مطالعه تطبیقی بازنمایی &amp;amp;laquo;دیو&amp;amp;raquo; به‌عنوان یک موجود فراطبیعی در هنر ایران و ژاپن می‌پردازد. حضور این موجود در ادیان، اسطوره‌ها و فرهنگ‌های ملل مختلف همواره بازتاب‌دهنده‌ی عمیق باورها، ترس‌ها و جهان‌بینی تمدن‌ها بوده است. بر این اساس، هدف اصلی این پژوهش، شناسایی و تحلیل تطبیقی شباهت‌ها و تفاوت‌های ساختاری و مفهومی در بازنمایی دیوها در هنر و تمدن غنیِ نگارگری ایران و نقاشی سنتی ژاپن است. این تحقیق با روشی تطبیقی و در چارچوب رویکرد ساختارگرایی و از طریق جمع‌آوری داده‌ها به شیوه اسنادی و مشاهده‌ای انجام پذیرفته است. نمونه‌های منتخب پژوهش، آثار شاخص نگارگری دوره تیموری و نقاشی‌های مکتب اوتاگاوا می‌باشد و براساس مؤلفه‌های بصری (همچون رنگ، ترکیب‌بندی و جزئیات تصویری) و همچنین مفاهیم فرهنگی-اسطوره‌ای، تحلیل شده‌ است. یافته‌ها نشان می‌دهد که در نگارگری تیموری، دیو عمدتاً به‌عنوان نماد نیروی شر مطلق تصویر شده است. در مقابل، در نقاشی‌های مکتب اوتاگاوا، دیوها با وجود داشتن کارکردی نمادین مشابه در تقابل با نظم مقدس، در شمایل‌هایی کاملاً متفاوت و وابسته به آیین‌های کهن بازنمایی شده‌اند. درنهایت، اگرچه دیو در هر دو فرهنگ نماد آشفتگی و نیروی مخالف نظم است، اما تفاوت‌های بنیادین فرهنگی و دینی، موجب تمایزی آشکار در ساختار بصری و شیوه بازنمایی آن‌ها شده است. این پژوهش بر اهمیت تأثیر زمینه‌های فرهنگی بر هنر تصویری تأکید می‌نماید و نشان می‌دهد که چگونه دو فرهنگ ایران و ژاپن، با تکیه‌بر باورها و ارزش‌های خود، این موجود فراطبیعی را به شیوه‌ای متمایز به تصویر درآورده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه مؤلفه‌های ساختاری و تصویری قلمدانِ منسوب به آقا نجف اصفهانی با تأکید بر بازنمایی زنان، مطالعه موردی قلمدانِ فروخته‌شده در حراج چیس‌ویک لندن</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734746.html</link>
      <description>د&#13;
در بستر تحولات هنری، فرهنگی و اجتماعی دوره قاجار، نقاشی لاکی و به‌ویژه قلمدان نگاری فراتر از کارکردی تزئینی، به رسانه‌ای هنری برای بازتاب‌ ذوق بصری و جریان‌های زیباشناختی آن دوره بدل شد. در این میان آثار آقا نجف علی اصفهانی، از برجسته‌ترین قلمدان‌نگاران این دوره با تلفیق خلاقانه‌ی عناصر نگارگری ایرانی و مؤلفه‌های اروپایی جایگاهی ممتاز یافته است. هدف این پژوهش، تحلیل ساختاری و تصویری قلمدان منسوب به آقا نجف اصفهانی و تبیین شیوه‌های بازنمایی زنان، عناصر طبیعت و روابط معنایی میان آن‌ها و نیز بررسی مضامین تصویری در پیوند میان نگارگری سنتی و مؤلفه‌های اروپایی در بستر هنر لاکی دوره قاجار است. پرسش اصلی این است که زنان در قلمدان موردمطالعه چگونه بازنمایی شده‌اند و چه دلالت‌های فرهنگی، اجتماعی و زیباشناختی دارد؟ مؤلفه‌های اروپایی چگونه در تعامل با نگارگری ایرانی، تحولات فرهنگی و زیباشناختی را منعکس می‌سازند؟ روش پژوهش کیفی و به‌صورت توصیفی-تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای و مطالعه‌ی نمونه موزه‌ای قلمدان فروخته‌شده در حراج چیس‌ویک لندن انجام‌شده است. یافته‌ها نشان می‌دهد که زنان در این قلمدان نه به‌عنوان عناصری تزئینی، بلکه به‌مثابه سوژه‌هایی فعال بازنمایی شده‌اند؛ زنانی با ژست‌های پویا و پوششی آمیخته از سنت و مؤلفه‌های نیمه غربی که بیانگر گذار از الگوهای کلیشه‌ای تصویرگری زنانه به‌سوی بازتعریف هویت زن در بستر تحولات هویتی و جنسیتی دوره ناصری است. افزون بر این، حضور مؤلفه‌های بصری اروپایی همچون عمق نمایی، رنگ‌های درخشان و مناظر رمانتیک در کنار عناصر سنتی، این قلمدان را به سندی بصری از دگرگونی‌های فرهنگی و زیباشناختی آن دوره بدل می‌سازد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بررسی نمادهای بصری پوشاک زنان در دوره قاجار و بازخوانی آن در طراحی پوشاک وینتیج برای زنان مسلمان.</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734748.html</link>
      <description>سبک وینتیج در مد، مستلزم استفاده از پوشاک اصیل دوره‌های پیشین، عمدتاً دهه‌های ۱۹۲۰ تا ۱۹۶۰، است که به دلایل زیست‌محیطی، اقتصادی و زیبایی‌شناختی مورد اقبال قرار گرفته است. با وجود این گسترش، کاربست این سبک در طراحی لباس زنان مسلمان، با تأکید بر بازخوانی نمادهای بصری پوشاک زنان دوره قاجار، به‌صورت جامع بررسی نشده است. این خلأ پژوهشی، ضرورت بازتفسیر این نمادها را با هدف تلفیق هویت فرهنگی، ارزش‌های دینی و اصول پایداری در مد نمایان می‌سازد.این پژوهش با هدف بازتفسیر نمادهای بصری پوشاک زنان قاجار در چارچوب نظری نشانه‌شناسی فرهنگی و بازنمایی هویت، به بررسی قابلیت به‌کارگیری آن‌ها در طراحی پوشاک وینتیج برای زنان مسلمان پرداخته است. پرسش محوری تحقیق این بوده است که کدام نمادهای لباس وینتیج با الهام از دوره قاجار برای طراحی لباس زنان مسلمان مناسب‌اند. روش پژوهش کیفی و مبتنی بر مطالعات کتابخانه‌ای و تکنیک دلفی بوده است. داده‌های تاریخی گردآوری و سپس پرسشنامه‌ای متشکل از ۶۴ سؤال در اختیار متخصصان حوزه مد قرار گرفت که در سه مرحله مورد ارزیابی قرار گرفت. یافته‌های تحقیق حاکی از آن است که ۴۲ نماد از پوشاک دوره قاجار برای طراحی معاصر وینتیج قابل استفاده‌اند. این نمادها شامل جنس‌هایی چون ابریشم، مخمل و پنبه و نیز تزئیناتی نظیر گلابتون‌دوزی، مرواریددوزی و نقوش گل و بوته می‌شود. به‌کارگیری این عناصر در اقلامی مانند پیراهن، دامن، شلوار، روسری و چادر، در ترکیب با طرح‌های مدرن، می‌تواند ضمن رعایت شئونات پوشش اسلامی، به تقویت هویت فرهنگی، کاهش ضایعات نساجی و ارتقای پایداری در صنعت مد بینجامد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سیر تحول بازنمایی تصویر انسان در نقاشی‌های استاد محمود فرشچیان</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734755.html</link>
      <description>نگارگری جدید یکی از جریان‌های هنر معاصر ایران بوده که در آن هنرمندان ضمن نگاه به گذشته، آثارشان را هم از لحاظ محتوا و فرم با تحولات جدید هماهنگ کردند. استاد فرشچیان به عنوان یکی از شاخص‌ترین نماینده‌های این جریان به شیوه‌ای شخصی دست یافت. در اغلب آثار او تصویر انسان نقش محوری پیدا کرده و با توجه به این که تاکنون پژوهش جامعی در خصوص دیدگاه ایشان نسبت به انسان صورت نگرفته، پژوهش حاضر با هدف مطالعه روند تحول تصویر انسان در نقاشی‌های هنرمند با توجه به رویکرد شمایل‌نگاری اروین پانوفسکی انجام شده است. پرسش اصلی پژوهش بدین شکل مطرح شده که روند تغییر بازنمایی تصویر انسان در نقاشی‌های استاد فرشچیان به چه شکل بوده و جامعه آماری این پژوهش آن دسته از آثار هنرمند که دارای نقش انسان بوده به حساب آمده است. تعداد 7 نقاشی از بین جامعه آماری به طور هدفمند به عنوان حجم نمونه انتخاب شده‌اند. روش گردآوری اطلاعات کتابخانه‌ای و روش انجام پژوهش توصیفی - تحلیلی بوده‌ است. یافته‌های پژوهش نشان داده‌اند که نقاشی‌های ابتدایی که متعلق به دوران جوانی او بوده بیشتر الگوهای نگارگری اصیل ایرانی در ترسیم چهره انسان از جمله خال و ابروی کمان و لب غنچه و چشمان خمار دیده شده در حالی که در آثار مربوط به دهه‌های پایانی دوره کاری هنرمند، فیگورهای انسانی با واقع‌گرایی بیشتر، جزئیات دقیق‌تر و حالت‌های احساسی ترسیم شده‌اند. خیال‌انگیزی و درهم تنیدگی پیکره با فضا از دیگر مشخصه‌های آثار استاد در اواخر دوره کاری او بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی ماهی در هنر سفالگری کاشان: مطالعه‌ای در باب فرم، تزئین و دلالت‌های بصری (قرون 6-8 هجری)</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734756.html</link>
      <description>‌آثار سفالین به‌جامانده از کاشان در دوران اسلامی، ‌جلوه‌گر مهارت هنرمند در به‌کارگیری عناصر بصری بر بستر سفالینه‌هایی است که با شکل و فرم متنوع و شیوه‌های تزئین گوناگون زینت یافته‌اند. از جمله نقوش پرتکراری که با تنوع در نحوۀ ترسیم بر این آثار نمایان گردیده، نقش ماهی است. این پژوهش با بررسی ماهی‌های منقوش بر سفالینه‌های کاشان در قرون ششم تا هشتم هجری، سعی در شناخت ارتباط میان فرم و تکنیک تزئین سفالینه با چگونگی ترسیم نقش ماهی دارد. در تحلیل این رابطه، از رویکرد گشتالت برای تبیین نحوۀ سازمان‌یافتگی بصری نقشمایه بر سطح سفالینه‌ها بهره گرفته شده است. در این راستا به پاسخگویی این پرسش پرداخته می‌شود که: فرم و تکنیک تزئین سفالینه چه تأثیری بر چگونگی ترسیم نقش ماهی داشته است؟ منظور از چگونگی ترسیم، بررسی منطق بصری و سازوکار اجرایی نقشمایه در ارتباط با فرم و تکنیک تزئین است. روش انجام این تحقیق توصیفی _ تحلیلی بوده و گردآوری اطلاعات و نمونه‌ها با مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی سایت‌های اینترنتی و بازدید از موزه‌ها صورت گرفته است. یافته‌های این مقاله حاکی از آنند که شکل و فرم سفالینه در ارائۀ فضا و زمینۀ لازم جهت نقش‌اندازی دخیل است. ازاین‌رو بر ظروف سفالین نسبت به کاشی‌ها تنوع بیشتری در چیدمان این نقشمایه مشاهده می‌شود. همچنین تکنیک‌های تزئینی در تنوع‌بخشی به نحوۀ شکل‌گیری نقشمایۀ ماهی موثرند. جذابیت‌های بصری و قابلیت‌های زیبایی‌شناختی برخی تکنیک‌ها نظیر زرین‌فام موجب شده است تا هنرمندان گرایش بیشتری به آنها پیدا کرده و تمرکز تزئینی آثار خود را بر چنین شیوه‌هایی معطوف سازند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نشانه‌شناسی نقوش در حمام‌های سنتی کرمان (مطالعه موردی: گنجعلی خان، وکیل، ابراهیم خان ظهیرالدوله)</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_734758.html</link>
      <description>نشانه‌شناسی به‌عنوان رویکردی کلیدی در تحلیل معانی نهفته در نشانه‌ها و نمادها، در مطالعه هنرهای تجسمی و معماری تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. پژوهش حاضر به‌منظور تحلیل بصری و معنایی نقاشی‌های دیواری سه حمام سنتی و تاریخی کرمان، شامل حمام‌های گنجعلی خان، ابراهیم خان و وکیل به بررسی این آثار پرداخته است. این حمام‌ها که به‌عنوان فضاهای بهداشتی شناخته می‌شدند، در عین حال کانون‌های فرهنگی و اجتماعی مهمی در تاریخ ایران بوده‌اند. هدف این تحقیق، بررسی چگونگی پیوند این نقوش با زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی دوران خود بوده است. روش تحقیق، ترکیبی از مطالعات&amp;amp;nbsp;&#13;
نشانه‌شناسی به‌عنوان رویکردی کلیدی در تحلیل معانی نهفته در نشانه‌ها و نمادها، در مطالعه هنرهای تجسمی و معماری تاریخی اهمیت ویژه‌ای دارد. پژوهش حاضر به‌منظور تحلیل بصری و معنایی نقاشی‌های دیواری سه حمام سنتی و تاریخی کرمان، شامل حمام‌های گنجعلی خان، وکیل و ابراهیم خان، به بررسی این آثار پرداخته است. این حمام‌ها که به‌عنوان فضاهای بهداشتی شناخته می‌شدند، در عین حال کانون‌های فرهنگی و اجتماعی مهمی در تاریخ ایران بوده‌اند. هدف این تحقیق، بررسی چگونگی پیوند این نقوش با زمینه‌های فرهنگی و اجتماعی دوران خود بوده است. روش تحقیق، ترکیبی از مطالعات کتابخانه‌ای و عکاسی میدانی بوده است. نتایج پژوهش نشان داد که نقاشان در این حمام‌ها با بهره‌گیری از صحنه‌های اسطوره‌ای، داستان‌های عاشقانه و رویدادهای اجتماعی، مفاهیم فرهنگی و اعتقادی را به تصویر کشیده‌اند. در حمام وکیل، نقاشی‌ها تحت تأثیر شرایط اجتماعی و سیاسی دوره قاجار و جنبه‌های فلسفی و نمادین داشته‌اند. در حمام گنجعلی خان، نقوش دیواری داستان‌های شاهنامه و روایت‌های عاشقانه را به نمایش گذاشته و رابطه هنر و داستان‌سرایی در آن‌ها نمایان است. در حمام ابراهیم خان، نقوش گیاهی و طبیعت‌گرایانه برجسته بوده‌اند که نماد ارتباط ایرانیان با طبیعت و هنر بصری هستند. این تحقیق نشان داد که نقوش دیواری حمام‌های کرمان نه‌تنها آثار هنری، بلکه نشانه‌هایی فرهنگی و اجتماعی بوده‌اند که ویژگی‌های اجتماعی، سیاسی و زیباشناختی دوران خود را به‌خوبی منعکس کرده و منابع غنی برای درک فرهنگ آن زمان محسوب می‌شوند</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل نمادین نقش‌ گل نیلوفر آبی در هنر عصر هخامنشی با تأکید بر آثار شیشه و نقش&amp;lrm;برجسته</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_735427.html</link>
      <description>نقش گل نیلوفر آبی در بسترهای متمایز هنر عصر هخامنشی نمود یافته که از آن جمله می‌توان به نقش‌برجسته‌های سنگی و آثار شیشه‌ای اشاره داشت. هدف اصلی پژوهش حاضر، تحلیل نمادشناختی گل نیلوفر آبی و آشکار ساختن ویژگی&amp;amp;lrm;های ظاهری و هماهنگی و وحدت فکری نهفته در بازنمایی این نماد در بستر هنر رسمی و آیینی در برابر هنر کاربردی و زینتی است. پژوهش در راستای پاسخ به این پرسش اساسی که نقش نمادین گل نیلوفر آبی در نقش برجسته&amp;amp;lrm;ها و آثار شیشه‌ای هخامنشی چگونه نمود یافته است؟ نمونه آثار را مورد مطالعه قرار داده است. روش تحقیق توصیفی-تحلیلی و شیوه گردآوری اطلاعات اسنادی، میدانی و اینترنتی است. نتایج پژوهش نشان داد که گل نیلوفر آبی در هر دو حوزه، کارکردی فراتر از تزئین صرف ایفا می‌کند. در نقش‌برجسته‌ها، این نماد با تکرار منظم و تقارن ساختاری، بیانگر نظم کیهانی، پایداری و مشروعیت اقتدار شاهنشاهی است. در مقابل، در آثار شیشه‌ای، شفافیت و درخشش ماده، بر مفاهیمی چون روشنایی، پاکی و تعالی روحانی تأکید می‌ورزد. این تطابق معنایی در دو بستر متفاوت (استواری سنگ در برابر ظرافت شیشه) گواهی بر یک نظام فکری و نمادین یکپارچه در هنر هخامنشی است که پیوند میان قدرت سیاسی، باورهای دینی و زیبایی‌شناسی را منعکس می‌سازد. در مجموع، این پژوهش نشان می‌دهد که نیلوفر آبی به عنوان نمادی واسطه میان ساحت زمینی و الهی عمل کرده و وحدت اندیشه‌ای واحد در عین تنوع هنری این امپراتوری را تثبیت می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه موضوعی عاشورا در نگارگری معاصر ایران (مورد مطالعاتی: ادوار دوسالانه‌ ملی نگارگری سال های 1401-1371ش)</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_735428.html</link>
      <description>واقعه عاشورا رامی‌توان یکی ازمهم‌ترین واثرگذارترین حوادث تاریخ مذهب تشیع دانست که درهنرنقاشی ایرانی،به ویژه در دوران معاصر توجه ویژه‌ای به آن شده است. علاوه‌بر هنرهای نمایشی ازجمله تعزیه و نقالی،هنرمندان هنرهای تجسمی نیزکه بانشانه‌هاورنگ‌هاسروکاردارند،بامددبیان تجسمی درجهت زنده نگه داشتن وترویج این آیین‌هااقدام نموده‌اند.نگارگری معاصردرایران یکی ازاین حوزه‌های تجسمی است که بنابه ضرورت مساله به موضوع عاشوراتوجه نموده‌است.دوسالانه‌ نگارگری معاصرایران یکی ازرویدادهای برجسته دراین عرصه به شمارمی‌رودکه شاخص‌ترین آثارنقاشی ایرانی راهردوسال یک‌بارازسراسرکشورجمع‌آوری وبه نمایش می‌گذارد.این پژوهش به خوانش آثارعاشورایی این دوسالانه‌ درادوارمختلف پرداخته است و درصددپاسخ به این پرسش است که نگاره‌های عاشورایی معاصرایران،عمدتاًچه بخش‌هایی ازروایت عاشورا را بیشترمورد توصیف قرار داده‌اند؟پژوهش حاضر که از نوع تحقیقات کمی-کیفی بوده و از روش توصیفی- تحلیلی بهره برده است،داده‌ها و اطلاعات آن به روش کتابخانه‌ای و میدانی گردآوری شده است.جامعه آماری پژوهش، آثار موجود در ادوار مختلف دوسالانه ملی نگارگری با موضوع عاشورا می‌باشند.نتایج حاصله نشان می‌دهد که در صورت‌بندی موضوعات عاشورایی، نگارگری معاصر بیش از همه به نمایش شخصیت‌های قهرمان و مقدس روایت توجه نموده است. از این منظر ویژگی‌ها و منش قهرمانانه حضرت ابوالفضل (ع) باعث شده است که نگارگران معاصر ایران، بیشتر این وجه شخصیتی روایت عاشورا را مورد تصویرگری قرار دهند.آثار دوسالانه‌ ملی نگارگری ایران نشان می‌دهند که در طول ادوار مختلف دوسالانه، بازنمایی عاشورا از روایت‌های توصیفی به بیانی نمادین تحول یافته و هنرمندان با تکیه بر نمادهایی چون اسب، علم، شال سبز و پرهیز از چهره‌نگاری مستقیم ائمه(ع)،مفاهیم ایثار و قداست را در پیوندی میان سنت مذهبی و هویت معاصر ایرانی بازآفرینی کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازخوانی نمادهای قدرت و مشروعیت در عودسوز تایباد در بستر هنر سلجوقی بر اساس آرای گرابار</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_735969.html</link>
      <description>دورۀ سلجوقی (قرون ۵ و ۶ هـ.ق/۱۱ و ۱۲ م) یکی از درخشان‌ترین ادوار هنر اسلامی ایران است که در آن، فلزکاری به زبانی برای بیان ایدئولوژی‌های سیاسی و مذهبی تبدیل شد. این پژوهش با تکیه بر نظریات اولگ گرابار و مفاهیم «واسطه‌گری تزئین»، «تجسم نمادین قدرت» و «هنر اسلامی به مثابۀ زبان نمادین»، به تحلیل نشانه‌شناختی عودسوز تایباد به عنوان نمونه‌ای شاخص از هنر فلزکاری سلجوقی می‌پردازد. روش تحقیق کیفی و مبتنی بر تحلیل نشانه‌ای، مطالعات میان‌رشته‌ای و داده‌های کتابخانه‌ای-اسنادی است. یافته‌ها نشان می‌دهد که عودسوز تایباد، از طریق ترکیب نقوش ساسانی (شیر به عنوان نماد سلطنت)، کتیبه‌های کوفی (مشروعیت الهی) و تزئینات هندسی-نجومی (نظم کیهانی)، نه‌تنها ابزار مشروعیت‌بخشی به قدرت سیاسی است، بلکه به عنوان متنی بصری وحدت فرهنگی خراسان را در بستری چندفرهنگی بازتاب می‌دهد. این اثر با فراروی از کارکرد تزئینی، به رسانه‌ای ایدئولوژیک در خدمت نظام فکری و مشروعیت الهی-سلطنتی سلجوقیان تبدیل می‌شود. نتایج این پژوهش، الگویی تحلیلی برای بازخوانی سایر آثار فلزکاری اسلامی بر پایه نظریه‌های نوین هنر ارائه می‌دهد. از منظر تاریخی و اجتماعی، عودسوز تایباد سندی فرهنگی مهم است که بازتاب‌دهنده کنش‌های هنرمندان و سیاستمداران سلجوقی در جهت تثبیت سلطنت مرکزی، تقویت هویت دینی و پیشبرد وحدت فرهنگی در خراسان است.  عودسوز تایباد جلوه‌ای از زبان نمادین قدرت در هنر اسلامی سلجوقی است که با تلفیق زیباشناسی فوق‌العاده، معانی عمیق مذهبی و سیاسی، و تکنیک‌های نوآورانه، تصویری کامل و چندوجهی از قدرت، ایمان و هویت در دوره سلجوقی ارائه می‌دهد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گُلابتون‌دوزی؛ بازنمایی شُکوه و تجمُّل جُستاری در پیشینه‌ی تاریخی، فنون دوخت، نقش‌مایه‌ها و جایگاه نخ گلابتون در صنایع‌دستی و هنرهای سنتی ایران</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_736866.html</link>
      <description>پژوهش حاضر با هدف مستندسازی و تحلیل پراکندگی جغرافیایی، فنون دوخت، نقش‌مایه‌ها، کاربردها و پیشینه‌ی اساطیری و تاریخی گلابتون‌دوزی در ایران و تبیین آن در پیوند با زمینه‌های فرهنگی و تاریخی انجام شده است. این پژوهش از نظر هدف، بنیادی و از حیث ماهیت و روش، توصیفی-تحلیلی و کیفی است. داده‌های پژوهش از طریق مطالعات کتابخانه‌ای، بررسی نمونه‌های موزه‌ای و مجموعه‌های شخصی و نیز مطالعات میدانی در مناطق مختلف ایران گردآوری شده است. در بخش میدانی، نمونه‌های گلابتون‌دوزی از طریق مشاهده مستقیم و مستندسازی تصویری بررسی و نتایج حاصل در کنار منابع مکتوب و نمونه‌های تاریخی به‌صورت تطبیقی تحلیل شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد گلابتون‌دوزی در مناطق مختلف ایران از نظر فنون دوخت، نقش‌مایه‌ها، ابزار اجرا، مواد اولیه و حوزه‌های کاربردی دارای تنوع است و این تفاوت‌ها را می‌توان در پیوند با شرایط اقلیمی، سنت‌های بومی و زمینه‌های فرهنگی مناطق مختلف ایران تفسیر کرد. در چارچوب مفهوم بازنمایی، نتایج پژوهش حاکی از آن است که گلابتون‌دوزی را می‌توان فراتر از یک فن تزیینی، بازنمایی مفاهیمی چون شکوه، تجمل، هویت و تنوع فرهنگی در ایران دانست. یافته‌های پژوهش بر اهمیت بازشناسی ظرفیت‌های فرهنگی و هنری این هنر سنتی تأکید دارد و می‌تواند در برنامه‌ریزی‌های مرتبط با حفظ، احیا و معرفی آن مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>مطالعه تطبیقی هم‌نشینی خط و نقش در کتیبه‌های سوره فتح و سوره یس مسجد کرمانی تربت جام</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_738887.html</link>
      <description>در بسیاری از آثار معماری ایرانی در دوران اسلامی به ویژه در دوره ایلخانی، کتیبه‌نگاری جایگاهی ویژه داشته است. کتیبه‌های گچبری دوره ایلخانی نشان‌دهنده مهارت فراوان هنرمندان آن دوران در ایجاد هماهنگی میان خط و نقش در یک اثر هنری وابسته به معماری بوده است. محراب و کتیبه‌های گچبری مسجد کرمانی در مجموعه معماری-آرامگاهی مزار شیخ احمد جامی در تربت جام، از جمله آثار گچبری شاخص در دوره ایلخانان می‌باشد. پژوهش حاضر با هدف مقایسه شیوه هم‌نشینی خط و نقش در کتیبه‌های سوره فتح و سوره یس مسجد کرمانی، در پی یافتن پاسخ این پرسش بوده که چه رابطه‌ای میان خط و نقش در این دو کتیبه وجود دارد؟ این پژوهش بنیادی و کیفی بوده و به روش توصیفی ـ تحلیلی با رویکرد تطبیقی صورت پذیرفته است. گردآوری اطلاعات از طریق مطالعات اسنادی و منابع کتابخانه‌ای و مطالعات میدانی انجام گرفت. جامعه‌ی آماری شامل کتیبه سوره فتح و بخشی از کتیبه سوره یس در مسجد کرمانی می‌باشد. نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که هم‌نشینی خط و نقش در این کتیبه‌ها به گونه‌ای است که به لحاظ اختلاف سطح، در سه سطح مجزا اجرا شده است. خط در لایه اول به عنوان عنصر اصلی، نقش تعیین‌کننده‌ای در سامان‌دهی سایر عناصر ایفا می‌کند. پس از آن نقوش اسلیمی در فضای منفی حاصل از خط، در لایه دوم جایگذاری شده و در نهایت نقوش ختایی در لایه سوم، فضاهای خالی باقی‌مانده را پر کرده است؛ در واقع نحوه اجرای لایه دوم و سوم، تحت تاثیر لایه اول می‌باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>جایگاه فرهنگ و هویت ایرانی در آثار رضا عباسی</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_739109.html</link>
      <description>    رضا عباسی، شناخته&amp;amp;shy; شده &amp;amp;shy;&amp;amp;shy;ترین نگارگر عصر شاه عباس اول صفوی است؛ شرایط فرهنگی و هنری عصر شاه عباس اول صفوی موجب تغییر ذائقه هنرمندان نگارگر و شکل&amp;amp;shy;گیری جریان جدیدی در نگارگری ایران شد. با نگاه به تاریخ هنر نگرگری بخصوص از دوره حکومت ایلخانان تا دوره قاجار، رضا عباسی مرز میان این دو جریان اصلی نگارگری محسوب خواهد شد. از دوره رضا عباسی به دلایلی مثل تغییر ذائقه حاکمیت، تغییر ذائقه مخاطبان، سفارش دهندگان و خریداران آثار نگارگری و همچنین ورود نقاشان و شیوه&amp;amp;shy;های نقاشی اروپایی به پایتخت صفوی و چند مورد دیگر، نگارگری از شیوه سنتی که مبتنی به ترسیم داستان&amp;amp;shy;های متون، بخصوص متون ادبی بود روگردان شد و ترسیم حالات تغزلی غیر روایی اولویت پیدا کرد. رضا عباسی رواج&amp;amp;shy;دهنده این نوع نگارگری بود و انتساب او به دربار صفوی، قدرت این جریان هنری جدید را افزایش داد و آن را به شیوه هنری رسمی دوران شاه عباس اول صفوی تبدیل کرد. آثار رضا عباسی به دلیل شکستن قالب&amp;amp;shy;های سنتی نگارگری که در آنها تصاویر، تکمیل کننده بیان بصری متون تمدن&amp;amp;shy;ساز فارسی بودند، از جهت میزان تجلی فرهنگ و هویت ایرانی، نیازمند تأمل شده است؛ مهم&amp;amp;shy;ترین دلیل این امر، اتکای ظاهری اکثر آثار رضا عباسی بر چند کلیدواژه تغزلی مثل عشق و می و مستی و گلگشت در طبیعت است که مجال پرداختن به مسائل کلیدی فرهنگ و هویت ایرانی مثل وجوه دین&amp;amp;shy;داری و ملی&amp;amp;shy;گرایی ایرانیان را در آن کم&amp;amp;shy;رنگ می&amp;amp;shy;کند. هویت شامل مجموعه مؤلفه&amp;amp;shy;هایی است که به یک گروه یا جامعه و یا حتی فرد، شخصیت متمایز بخشیده و موجب ایجاد تمایز میان آن با افراد، گروه&amp;amp;shy;ها و جوامع دیگر می&amp;amp;shy;شود. کوچک&amp;amp;shy;ترین شکل بروز هویت، در قالب فردی بوده و بزرگ&amp;amp;shy;ترین آن در قالب هویت تمدنی جلوه&amp;amp;shy;گر می&amp;amp;shy;شود. تمدن&amp;amp;shy;های بزرگ تاریخ بشریت، بخصوص آنها که از گذشته&amp;amp;shy;های تاریخی تا امروز همچنان دوام آورده و زنده مانده&amp;amp;shy;اند، نمونه&amp;amp;shy;های شاخص بهره&amp;amp;shy;مندی از فرهنگ و هویت مستقل به حساب می&amp;amp;shy;آیند که عوامل یا مؤلفه&amp;amp;shy;هایی مثل جغرافیای مشخص، نژاد یکسان (یا نزدیک به هم)، اساطیر مشترک، زبان مشترک، محصولات ادبی تمدنی، آداب و آئین&amp;amp;shy;های مشترک و متمایز از دیگر تمدن&amp;amp;shy;ها و مسائلی از این دست موجب استقلال تمدنی آنها می&amp;amp;shy;شود.&#13;
    در مسیر تعریف وجوه مستقل و مخصوص جامعه و تمدن ایرانی، واژه هویت در کنار واژه فرهنگ که علاوه بر معنای ظریف و گسترده در ادبیات فارسی، مجموعه&amp;amp;shy;ای از ارزش&amp;amp;shy;ها و فضیلت&amp;amp;shy;های معنوی قابل ستایش نزد مردم یک جامعه و حتی در بسیاری از موارد مقبول نزد مردم جهان را شامل می&amp;amp;shy;شود، سیمای مناسبی از معنای مورد نظر را ترسیم می&amp;amp;shy;کند. فرهنگ عموماً از طریق آموزش و تربیت دوام یافته و از نسلی به نسل دیگر انتقال پیدا می&amp;amp;shy;کند. فرهنگ و هویت ایرانی که در طول تاریخ از اصول پایدار و فروع قابل تغییری برخوردار بوده، عامل بقای سرزمین ایران بوده است. بخشی از این اصول و فروع مثل جغرافیای مشخص سرزمین ایران، امور تقدیری بوده و مواردی مثل ادبیات غنی یا هنر متمایز و ممتاز که توسط نسل&amp;amp;shy;های مختلف از فرهیختگان و نخبگان این سرزمین ساخته و بارور شده، امور ایجاد شده براساس همت و اراده مردمان این سرزمین بوده است. مقاله حاضر با مبنا قرار دادن صد و بیست و هشت اثر نگارگری منسوب به رضا عباسی، این سؤال را مطرح کرد که میزان بهره&amp;amp;shy;مندی این آثار از فرهنگ و هویت ایرانی به چه میزان است و تجلی فرهنگ و هویت ایرانی در این آثار به چه اشکالی ظهور و بروز پیدا کرده&amp;amp;shy; است؟ این تحقیق به روش توصیفی و تحلیلی نگارش یافت و به این نتیجه رسیده است که نمایش تفکر و زیست ایرانی و تجلی زبان و ادبیات فارسی در آثار رضا عباسی پررنگ بوده و همچنین نشانه&amp;amp;shy;های روشنی از استمرار سنت&amp;amp;shy;های هنری گذشته ایران مثل خوشنویسی در بخش قابل توجهی از آثار او چشمگیر است. تجلی اقوام ایرانی در آثار رضا عباسی به دلیل محدودیت&amp;amp;shy;های عینیت&amp;amp;shy;گریز هنر نگارگری، کم&amp;amp;shy;رنگ و دارای تجلی کم بوده و در سوی مقابل ترسیم جغرافیای ایران و اشاره بصری به تاریخ و اساطیر نیز جز در مواردی که نگاره&amp;amp;shy;ها بر پایه سنت&amp;amp;shy;های قدیم نگارگری اجرا شده، کم&amp;amp;shy;یاب است. با توجه به اینکه آثار رضا عباسی شامل دو گروه عمده آثار داستان&amp;amp;shy;گو یا روایتگر متون ادبی روایی و آثار شامل ترسیم حالات فردی است، بیشترین مؤلفه&amp;amp;shy;های فرهنگ و هویت ایران در آثار گروه اول قابل مشاهده گردید. در نهایت، تحقیق حاضر به این جمع&amp;amp;shy;بندی رسیده است که کم&amp;amp;shy;رنگ شدن نگارگری متکی به تصویرگری متون ادبی شاخص زبان فارسی مثل شاهنامه فردوسی، خمسه نظامی گنجوی و کلیات سعدی در مجموعه آثار رضا عباسی و همچنین افول نگارگری کارگاهی که حاصل تفکر و تأملات گروهی از نخبگان هر عصر بوده، در کاهش ردپای برخی مؤلفه&amp;amp;shy;های فرهنگ و هویت ایرانی در آثار رضا عباسی مثل اشاره به جغرافیای ایران و پرداختن به تاریخ و اساطیر مؤثر بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>از توالی تا لحظة برگزیده: مطالعة تطبیقی پیکرنگاری و زمان روایی در نگارة &amp;laquo;کشته شدن ارجاسب به دست اسفندیار&amp;raquo; در دو نسخة شاهنامة بایسنقری و طهماسبی</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741272.html</link>
      <description>متن ادبی رخدادها را در توالی خطی می‌چیند و خواننده آن‌ها را یکی پس از دیگری درمی‌یابد، حال آنکه نگاره سطحی ثابت است که بیننده یک‌جا می‌بیند؛ از این‌رو نگارگر ناگزیر است از میان مراحل یک رخداد، یکی را برگزیند و همان یک لحظه را چنان بسازد که بار کل روایت را حمل کند. نگارة &amp;amp;laquo;کشته‌شدن ارجاسب به دست اسفندیار&amp;amp;raquo; از معدود روایت‌هایی است که از یک واحد روایی واحد در متن فردوسی، هم در شاهنامة بایسنقری (۸۳۳ ق) و هم در شاهنامة طهماسبی (سدة دهم ق) مصور شده است. هدف این پژوهش، ارائة تعریفی عملیاتی و آزمون‌پذیر از &amp;amp;laquo;لحظة برگزیده&amp;amp;raquo; و بنیادنهادن مقایسة دو نگاره بر پایة شواهد پیکرنگارانه است. روش پژوهش کیفی از نوع توصیفی‌ـ‌تحلیلی با رویکرد تطبیقی است و داده‌ها از راه برگة تحلیل واحد و بر پایة چهار شاخص گردآوری شده‌اند: حالت بدن، جایگاه در ترکیب‌بندی، تجهیزات الحاقی و رنگ‌گذاری؛ مبنای مقایسه نیز پیکرنگاری شخصیت‌های کانونی است. یافته‌ها نشان می‌دهد دو کارگاه دو لحظة متفاوت را برگزیده‌اند: نگارگر هرات لحظة پس از مرگ ارجاسب را و نگارگر تبریز لحظة پیش از آن رابه تصویر کشیده‌است. این تفاوت، هم‌زمان در وضعیت پیکرنگارانة ارجاسب ـ سلب تجهیزات و پیکر واژگون در برابر تیغ نهاده بر گلو ـ در حالت عاطفی و جایگاه خواهران و در وضعیت سربازان بازتاب یافته است. افزون بر این، نگارگر بایسنقری زمان را در سه سطح مکانی می‌گستراند و نگارگر طهماسبی لحظة تعیین‌کننده را در قابی جداگانه محصور می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>بازنمایی فرهنگ طوافی در تهران قدیم به روایت مرقعات اصناف دوره ناصری</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741273.html</link>
      <description>مرقع‌نگاری در دورة قاجار، به‌ویژه در عصر ناصرالدین‌شاه، شکوفایی یافت. این رونق، از یک‌سو متأثر از علاقة‌ شخص شاه به تصویرسازی و از سوی دیگر، ناشی از حضور سیاحان و سیاست‌مداران خارجی در ایران بود که به ثبت جلوه‌های زندگی روزمره تمایل داشتند و از نقاشان محلی برای تحقق این هدف بهره می‌بردند. حاصل این تعامل، مرقعات تصویری شد که سیمای زندگی شهری عصر ناصری را بازنمایی می‌کنند. تمرکز عمدة این مرقعات بر نمایش دوره‌گردهایی است که زیرمجموعة‌ &amp;amp;laquo;فرهنگ طوافی&amp;amp;raquo; به‌شمار می‌آیند و خوراک مردم را می‌فروشند. هدف مقاله حاضر، ارزیابی مرقعات اصناف به مثابة اسنادی‌ است که مبیّن فرهنگ طوافی خوراک در تهرانِ قدیمِ عصر ناصری هستند. پرسش اصلی آن است که بر پایة‌ مرقعات مزبور، فرهنگ طوافی مبتنی بر دوره‌فروشی خوراک چه تعریفی دارد و طبقه‌بندی مشاغل مترادف آن چطور خواهد بود؟ این مقاله به شیوة توصیفی‌ ـ‌ تحلیلی با بررسی سی و دو‌ نگاره نشان می‌دهد: در فرهنگ طوافی تهرانِ آن روزگار، دستفروشی خوراک از مشاغل اصلی افراد کم‌درآمد به‌شمار می‌رفت. خوراکی‌های عرضه‌شده پاسخگوی نیازهای روزمرة مردم، به‌ویژه قشرهای متوسط جامعه بود که می‌توان آنها را در سه گروه آب و نوشیدنی‌ها (آب‌بندی‌ها)، انواع میوه و سبزی خام و پخته، و فرآورده‌های حیوانی چون گوشت، پرنده و تخم‌مرغ دسته‌بندی کرد. بسیاری از دستفروشان بنابر تغییر فصل، کالای خود را متناسب با شرایط زمانی تغییر می‌دادند. طوافان، در تقابل با خریداران دوره‌گرد که نیازهای طبقة مرفه را تأمین می‌کردند، به‌کرّات موضوع مرقع‌سازی بوده‌اند تا فرهنگ دستفروشی را به‌مثابة بخشی از هویت معیشتی تهرانِ آن دوران به تصویر درآورند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>واکاوی تطبیقی شیوه بازنمایی زن در مجلس نقاشی خسرو و شیرین در یک نگاره مکتب شیراز و یک کاشی‌نگاره قاجاری براساس نظریه ترامتنیت ژرار ژنت</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741483.html</link>
      <description>در این پژوهش به مطالعه نقش‌مایه زن در کاشی‌ نقش برجسته موجود در کاخ گلستان با نگاره‌ای در مکتب شیراز در بازنمایی داستان &amp;amp;laquo;خسرو و آبتنی شیرین&amp;amp;raquo; بر اساس آرای ژرار ژنت پرداخته می‌شود. هدف از این پژوهش چگونگی بهره‌گیری از آرای ژرار ژنت در مطالعه نقش‌مایه زن و بازخوانی و شناخت ارتباطات چندلایه‌ای و پنهان بین دو اثر است. نقش‌مایه زن در هر دو اثر دارای چه ویژگی‌هایی است؟ نقش‌مایه زن در دو اثر را بر اساس کدام یک از آرای ژرار ژنت می‌توان مورد تطبیق قرار داد؟ روش تحقیق صورت گرفته کیفی می‌باشد و با رویکرد تاریخی و به صورت تطبیقی انجام شده است. روش گردآوری مطالب کتابخانه‌ای ( اسنادی ) انجام می‌گیرد. شیوه تحلیل آثار بر اساس بررسی اصول و قواعد تجسمی به‌کاررفته، در ویژگی‌های ظاهری آثار تجسمی و بر اساس تحلیل منطقی و قیاسی آثار است. نقش‌مایه زن و شیوه ترسیم آن در کاشی‌های تصویری با موضوعات داستانی، همگی یادآور هنرهای مختلف در دوران‌های پیش از خود می‌باشند. نقشمایه زن در کاشی‌های تصویری قاجار از طریق مفهوم بیش‌متنیت ژرار ژنت تحلیل شده است. گذار نقش از مکتب شیراز به هنر کاشی قاجار شامل دو دسته اصلی دگرگونی؛ یکسانی (تقلید) و تراگونیتی/دگرگونی (تغییر) است. این گذار منجر به تغییرات اساسی معنایی و شکلی شده و نقش زن را فراتر از مرزهای تزئینی/حاشیه‌ای ساده به سطحی روایی و قدرت‌محور سوق می‌دهد. این دگرگونی نه‌تنها نشانگر تحول در ساختارهای بصری، بلکه بازتابی از تحولات فرهنگی، اجتماعی و ایدئولوژی ایران در دوره قاجار است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تبیین شکل‌گیری گلستان هنر در پرتو نظریه میدان بوردیو</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741488.html</link>
      <description>این پژوهش با رویکرد جامعه‌شناسی هنر و با بهره‌گیری از نظریه میدان و گونه‌های سرمایه از منظر پیر بوردیو، به تحلیل چگونگی شکل‌گیری گلستان هنر در پیوند با جایگاه اجتماعی و فرهنگی مؤلف آن، قاضی احمد منشی قمی می‌پردازد.گلستان هنر به‌عنوان یکی از نخستین تذکره‌های جامع هنرمندان ایرانی، فراتر از اثری صرفا توصیفی، بازتابی از مناسبات قدرت و ساختارهای فرهنگی عصر صفوی است. در چارچوب نظریه بوردیو، میدان هنر به منزله فضایی پویا و ساخت‌یافته در نظر گرفته می‌شود که در آن کنشگران، بر پایه میزان سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین خود، برای کسب و حفظ جایگاه مسلط رقابت می‌کنند. پرسش اصلی آن است که بر پایه مبانی نظریه میدان بوردیو، چه عوامل و مناسباتی در شکل‌گیری گلستان هنر نقش داشته‌اند؟&#13;
و این عوامل چگونه می‌توانند در چارچوب مفاهیم و سرمایه‌های فرهنگی و اجتماعی تحلیل شوند؟ بررسی موقعیت خانوادگی و شغلی قاضی احمد نشان می‌دهد که انتساب او به طبقه دیوانی صفوی، زمینه‌ساز انباشت سرمایه اجتماعی (شبکه روابط درباری و ارتباط با هنرمندان) و سرمایه نمادین (اعتبار و مشروعیت منزلت خانوادگی) بوده است. این سرمایه‌ها، در پیوند با سرمایه فرهنگی حاصل از دانش ادبی، مهارت در کتابت و آشنایی با سنت‌های هنری ایران، نقش تعیین‌کننده‌ای در تولید و جهت‌گیری محتوایی گلستان هنر ایفا کرده‌اند. این مطالعه با روش توصیفی ـ تحلیلی و مبتنی بر مطالعات اسنادی، ضمن بازخوانی زمینه‌های اجتماعی و فرهنگی تولید اثر، نشان می‌دهد که شکل‌گیری گلستان هنر حاصل پیوند موقعیت قاضی احمد در میدان فرهنگی ـ هنری صفوی، سرمایه‌های اجتماعی، فرهنگی و عادت‌واره او بوده است.</description>
    </item>
    <item>
      <title>گونه‌شناسی و تحلیل محتوایی تزیینات هندسی (با تأکید بر گره‌چینی) صندوق‌های چوبی قبر امام‌زاده‌های تهران و طبرستان در قرن‌های نهم و دهم ه.ق</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741489.html</link>
      <description>صندوق‌های چوبی قبر همواره یکی از آثار منحصربه ‌فرد در بقاع و اماکن متبرکه بوده‌اند. این صندوق‌ها که در هر ناحیه جغرافیایی از ایران به شیوه‌هایی متفاوت تزئین شده‌اند، رابطه عمیقی با فرهنگ و اعتقادات بومی داشته‌اند. پژوهش با هدف بررسی تزئینات هندسی صندوق‌های چوبی قبر در دو منطقه طبرستان و تهران در قرن‌های نهم و دهم ه.ق و مفهوم‌پردازی اعداد و نشانه‌های به ‌کار رفته روی این تزئینات، قصد دارد به این پرسش پاسخ دهد:تزئینات هندسی به‌کاررفته در صندوق‌های قبر امام‌زاده‌های تهران و طبرستان چیست و چه مضامینی را در خود نهفته دارد؟این پژوهش با رویکرد کیفی، روش توصیفی- تحلیلی و تطبیقی آثار مذکور را بررسی ‌کرده‌است. جامعهآماری پژوهش ده صندوق قبر از استان تهران و بیست و چهار صندوق قبر از استان طبرستان است. با توجه به مجاورت این دو خطه و حضور سادات مرعشی و علویان در طبرستان و از سوی دیگر اهمیت جغرافیایی تهران، بررسی و تطبیق این آثار اهمیت بیشتری می‌یابد. طبق نتایج به ‌دست ‌آمده، از بیست و سه صندوق قبر مورد مطالعه، ۵۲ نقشِ‌ هندسی متفاوت بررسی شد. گره‌ هندسی شش (در شکل‌های مختلف)، ۱۷ بار در آثار تکرارشده و در تمامی آثار به‌عنوان نقش اصلی در مرکز وجه‌شمالی قرار گرفته‌است. عدد شِش که دارای مفاهیمی همچون کمال است، با توجه به آنکه نصف عدد دوازده است، آن را نماد منجی نیز می‌دانند. همچنین، پس از گره‌شش، گره شمسه‌هشت و گره شمسه‌دَه پرتکرارترین نقش در بین آثار بودند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نشانه ‌معناشناسی کتیبه به مثابه نظام نوشتاری در بافته‌های‌داری دوره صفویه</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741558.html</link>
      <description>تنوع در اسلوب بافتن باعث به‌وجودآمدن بافته‌های متنوعی ازجمله قالی،گلیم،زیلو،جاجیم و تعدادی دیگر از منسوجات شده که در گروه بافته‌های داری و دستگاهی قرار می‌گیرند.با توجه‌ به ماهیت بافته‌ها، تنوع نقوش در آن‌ها گسترده است.یکی از نقوش بافته‌ها که هم‌زمان ابعاد زیبایی‌شناسی و کارکردی آن محل توجه بوده،کتیبه است.کتیبه به فضایی گفته ‌می‌شود که در آن خط نگاره‌هایی اعم از آیات،دعاها،اشعار و اسامی به نگارش درآمده باشند. با توجه ‌به متنوع بودن نوع بافته‌ها محتوا و فرم نوشته‌های به‌کاررفته در کتیبه‌ها نیز متفاوت است. هدف از این پژوهش تحلیل چگونگی ارتباط بین فرم و محتوای کتیبه به اقتضای نوع بافته‌ها(مادۀ بیان) با مضمون آن‌‌ها(نرم نشانه‌ها) از منظر نشانه معناشناسی دیداری است. با توجه به محدودیت‌های موجود در پژوهش‌های پیشین، این تحقیق تلاش می‌کند تا خلأ مطالعاتی در زمینه بررسی نظام نوشتاری کتیبه‌ها و ارتباط آن‌ها با نوع بافته و مضمون به کار رفته متناسب با دوره ذکر شده را با مطالعه کتابخانه‌ای و بازدید میدانی پر کند.روش پژوهش بر رویکرد نشانه‌معناشناسی دیداری استوار است؛رویکردی که معنای حقیقی متون بصری را تنها از طریق تعامل میان منابع بصری و زمینه‌های پنهان احاطه‌کننده آن‌ها قابل دستیابی می‌داند.نتایج نشان می‌دهد که کتیبه‌های قالی‌های صفوی به پنج دسته مضمونی اصلی تقسیم می‌شوند که گویای تنوع کارکردی آن‌ها در دربار صفوی است.علاوه بر قالی، زیلوها وگلیم‌ کتیبه‌دار نشان می‌دهند که نوشتار در این بافته‌ها نیز فراتر از تزئین عمل کرده و کارکردی سندی، حقوقی-دینی(وقف‌نامه)و نمایشی-اقتدارگرا داشته است.این امر بر اهمیت کتیبه‌ها به مثابه اسناد غیرقابل انکار برای پژوهش‌های تاریخی و هنری تأکید می‌کند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تاثیرات پوشاک عهد قاجار بر زیورآلات این دوره</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741559.html</link>
      <description>در پژوهش حاضر، تغییرات پوشاک ایرانیان در عصر قاجار و تأثیرات آن بر زیورآلات مصرفی وابسته، به شکل موردی مورد مطالعه قرار گرفته است. دلایل و روند تغییرات پوشاک و زیورآلات، ضرورت درک چرایی این تغییرات را موجب می‌شود؛ دو مقوله‌ای که تأثیراتشان بر یکدیگر ریشه‌های تاریخی داشته است. ضمن اینکه ویژگی‌های تغییر و تحوّل در کاربرد زیورآلاتِ وابسته به پوشاک، می‌تواند به عنوان هدف در این پژوهش مورد توجه باشد. روش تحقیق در مقاله حاضر توصیفی و مروری بوده و روش گردآوری اطلاعات به شیوه‌ کتابخانه-ای و با رجوع به اسناد تصویری است. بررسی تغییرات پوشش در این دوره، مشخص کرد که جامعه ما از دوره قاجار به بعد تحت تأثیر جوامع غربی، دچار نوعی سردرگمی در نوع پوشش و استفاده از زیورآلات شده است، در ادامه این سردرگمی، در طی این سال‌ها با تأثیر سیاست و تحولات اجتماعی و تکیه بر تجدد و سنت‌گرایی، تغییرات زیادی در پوشش به وجود آورد که باعث حذف برخی مؤلفه‌های تزئینی و تولید و قوت گرفتن مؤلفه‌های دیگر شد. احتمالاً به دلیل ساده‌تر شدن پوشاک، زیورآلات نیز ساده‌تر شد و ضمن حذف بعضی زیورآلات سنتی، زیورآلات جدیدی مناسب با لباس‌های روز رواج یافت؛ در مجموع چه برای آقایان و چه برای بانوان، نمی‌توان گفت میزان استفاده از زیورآلات کاهش پیدا کرد و یا بیشتر شد؛ امّا  می‌توان دریافت که در برخی از زمینه‌ها کمی از زرق و برق بیش از حدّ آن کاسته و ساده‌تر شد. همچنین در برخی حوزه‌ها هم این زینت‌آلات از شکلی به شکل دیگر درآمد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>کاربست قالی‌های تصویری دورۀ قاجار با ادبیات روایی در راستای تقویت هویت ملّی ایرانیان</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741560.html</link>
      <description>این پژوهش به واکاوی نحوۀ بازنمایی مؤلفه‌های هویت ملّی ایرانیان در قالی‌های تصویری دورۀ قاجار با مضامین ادبیات روایی می‌پردازد. هدف اصلی، کشف منابع داستانی و شناسایی عناصر بصری هویت‌ساز در این آثار دست‌بافت است. روش پژوهش، تاریخی با رویکرد توصیفی-تحلیلی بوده و گردآوری داده‌های کیفی از طریق بررسی اسنادی و منابع کتابخانه‌ای صورت گرفته است. از مجموع ۸۵ قالی تصویری قاجاری، تعداد ۵۰ نمونه حاوی محتوای ادبیات روایی شناسایی گردید. سپس، ۶ نمونۀ قالی برگزیدۀ غیرتکراری بر پایۀ غنای روایی، تنوع مضمونی، کیفیت هنری و انطباق با چارچوب نظری به شیوۀ نمونه‌گیری هدفمند برای تحلیل انتخاب شدند. دو پرسش پژوهش عبارت‌اند از: ۱) خاستگاه روایت‌های داستانی هویت‌بخش ملّی در این قالی‌ها کدامند؟ و 2) مؤلفه‌های بازگوکنندۀ هویت ملّی ایرانیان چگونه در قالی‌های تصویری دورۀ قاچار تجلی یافته‌اند؟. یافته‌ها حاکی از آن است که قالی‌های تصویری با محتوای روایی عمدتاً از شاهنامۀ فردوسی و خمسۀ نظامی الهام گرفته‌اند. در تحلیل هفت بُعد هویت ملّی، بُعد سیاسی و بُعد دینی بالاترین فراوانی را نشان داده‌اند، درحالی‌که بُعد جغرافیایی و ادبی-زبانی کمترین حضور را دارند. نوآوری این پژوهش در تفکیک و تحلیل ابعاد هفت‌گانۀ هویت ملّی در قالی‌های تصویری قاجار نهفته است که آشکار می‌سازد این آثار فراتر از کارکرد تزئینی، به‌مثابۀ ابزار بازسازی هویت جمعی در دوران گذار از سنت‌گرایی به نوگرایی عمل کرده‌اند. این یافته‌ها اثبات می‌کند که هنرمندان قالی‌باف قاجاری با گزینش هدفمند روایت‌های حماسی-عاشقانۀ ادبیات کهن، در بازآفرینی هویت ملّی در برابر چالش‌های هویتی ناشی از دگرگونی‌های سیاسی-اجتماعی سدۀ نوزدهم نقش‌آفرینی کرده‌اند.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تحلیل تطبیقی معرق‌کاری اسلامی در ایران، سوریه و اندلس: مدلی چهارمرحله‌ای مبتنی بر اقلیم، ماده، فناوری و هویت بصری</title>
      <link>https://rac.soore.ac.ir/article_741562.html</link>
      <description>هنر معرق‌کاری درجهان اسلام صرفاً یک شیوهٔ تزئینی نیست، بلکه زبان بصری مهمی برای بازنمایی هویت فرهنگی ونظام‌های فکری جوامع مسلمان است. باوجود پیوندهای مشترک هنری ومذهبی درسراسر قلمرو اسلامی، سه حوزهٔ ایران، سوریه واندلس الگوهای کاملاًمتمایزی ازمعرق‌کاری راشکل داده‌اند. پرسش اصلی این پژوهش آن است که چگونه این سه منطقه، باوجود ریشه‌های مشترک، به سه بیان بصری مستقل رسیده‌اند. این پژوهش بااتکا بر ترکیب سه رویکرد نظری (گردش هنر، هویت بصری وبوم‌شناسی ماده) و باروش کیفی‑تطبیقی انجام شده است. داده‌ها ازطریق بررسی منابع مکتوب، مطالعهٔ آثارموزه‌ای، مستندسازی میدانی وتحلیل فنی نمونه‌های شاخص گردآوری، و بر اساس مدل تحلیلی &amp;amp;laquo;اقلیم &amp;amp;larr; ماده &amp;amp;larr; فناوری &amp;amp;larr; هویت بصری&amp;amp;raquo; تحلیل شده‌اند. نتایج نشان می‌دهد که جنس چوب وشرایط اقلیمی هرمنطقه نقش تعیین‌کننده‌ای درظرفیت‌های فناورانهٔ قابل اجراداشته و همین محدودیت‌ها یاامکانات، الگوهای بصری خاص هرحوزه را شکل داده‌اند. درایران، وفور چوب‌های سخت امکان ظرافت‌تراشی، گره‌چینی پیچیده و ساخت هندسه‌های چندلایه را فراهم کرده. در سوریه، چوب‌های سبک‌تر و فضای فرهنگی محافظه‌کارانه‌تر به سادگی هندسی، تقارن محورگرا وشکل‌گیری هنرعجمی درمقام فناوری مسلط انجامیده است. دراندلس، شرایط اقلیمی مدیترانه‌ای و تنوع فرهنگی، بستر خلق ساختارهای چوبی عظیم، الگوهای شعاعی گسترده و زیبایی‌شناسی نور‑محور را به وجود آورده . بررسی تطبیقی سه منطقه نشان می‌دهدکه این تفاوت‌ها نتیجهٔ شکل‌گیری سه سنت جداگانه نیست، بلکه حاصل شبکه‌ای پیوسته از جابه‌جایی هنرمندان، انتقال طرح‌ها، گردش مصالح و بومی‌سازی فناوری‌ها از شرق تا غرب جهان اسلام است. براین اساس، معرق‌کاری اسلامی پدیده‌ای شبکه‌ای و چندمرکزی است که ازبسترهای اقلیمی آغاز می‌شود و درنهایت به هویت بصری متمایز هرمنطقه می‌انجامد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
